محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
136
تفسير قرآن صفى على شاه
سورة النّساء [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 1 تا 4 ] بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً ( 1 ) وَ آتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً ( 2 ) وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلاَّ تَعُولُوا ( 3 ) وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً ( 4 ) بنام خداى بخشندهء مهربان اى مردمان ! بترسيد از پروردگارتان كه آفريد شما را از يك تن و آفريد از آن جفت او را و پراكنده كرد از نسل آن دو تا ، مردان بسيار و زنان را و بترسيد از خدايى كه درخواست كرده ميشويد بان و رحمها ، بدرستى كه خدا باشد بر شما نگهبان ( 1 ) و و بدهيد يتيمان را مالهاشان ، و ميدهد پليد را بدل پاكيزه و مخوريد مالهاشان را با اموالتان ، بدرستى كه باشد گناهى بزرگ ، ( 2 ) و اگر بترسيد كه عدل نورزيد در پيمان پس نكاح كنيد آنچه خوش آيد مر شما را از زنان دو و سه و چهار پس اگر بترسيد كه عدالت نورزيد پس يكى يا آنچه را مالك باشد دستهاتان آن نزديكتر است كه ميل نكنيد ( 3 ) و بدهيد زنان را مهرهاشان را دادنى بطيب خاطر پس اگر بخوشى گذشتند از براى شما چيزى از آن از دل پس بخوريد آن را سازگار گوارا ( 4 ) بعدبسم اللَّه چنين فرمايد او * خلق را يا ايها الناس اتّقوا مىبپرهيزيد از پروردگار * كآفريد از نفس واحد بيشمار با وجود اختلاف شكل و رو * اختلاف شكل و رو و وصف و خو خلقتان از نفس واحد كرد حق * هم ز غيب اندر شهود آورد حق جفت او را هم ز وى كرد آشكار * زين دو شد خلقى عيان در روزگار نفس واحد آدم كامل روش * جفت او حواى كامل پرورش آن به تحقيق است نفس ناطقه * نفس حيوانيست وين از سابقه منتشر شد زين دو نفس متصل * از رجال و از نساء معتدل پس بترسيد از خداى ذو الجلال * آنكه زو داريد در حاجت سؤال ميخوريد از نام او سوگندها * هم به عرق خويشى و پيوندها حق نگهبانست در تبديل و نقل * مر شما را خود ز نطفه تا به عقل گر نباشد او بهر حالى رقيب * چون رسيد از نطفه بر عقل اديب هم چنان كاندر مراتب و انتقال * بد شما را حافظ او در كل حال هم شما باشيد اندر جهر و سر * با وى اندر طاعت و تقوى مصر ياد آريد آنكه چيزى از شما * در نگهبانى نشد ترك از خدا يافتيد اين گونه تا رشد و نمود * آمديد از غيب مطلق در شهود در بيان احكام نكاح حفظ تقوا پس كنيد آن سان كه او * حفظتان كرد از مكاره مو به مو بر حذر باشيد از قطع رحم * هم ز اموال يتيمان در مهم مال ايشان را دهيد از بيش و كم * بى ز تبديلى كه آن باشد ستم مال و اموالى كه ناپاكست و بد * دور داريد آن ز مال پاك خود مال ايتام است ناپاك و حرام * زان تبرّا واجب آمد در نظام معنى لا تأكلوا اموالهم * گوش كن بر جاى سر مگذار دم مال ايشان را مكن در مال خويش * كآن بود جرمى تو را ز اندازه بيش ور كه داريد از خلاف قسط بيم * يعنى از اجحاف در مال يتيم پس كنيد از آنچه خوش باشد نكاح * از زنان ناچار كآن باشد فلاح از دو و سه تا چهار از بعد يك * ور كه از تعديلتان بيمست و شك بر نكاحى پس نماييد اقتصار * مالكيد آن را كه بر دست از قرار اين بود نزديكتر بر ترك جور * گر كنيد از عقل دورانديش شور مر زنان را از ره تمكينشان * باز بدهيد آنچه شد كابينشان ور كه بگذارند چيزى ز اختيار * بر شما آن طيبست و سازگار هست در تنزيل اين آيت خلاف * هر يك آيد در بيان بىاختلاف بد يتيمى در سراى عم خويش * كو بدش ده زن يكى كم يا دو بيش خرجش افزون بود و دخلش اندكى * چيست بين خرج اردو شد مدخل يكى كرد بر مال يتيم از جور عزم * آمد اين آيت كه پيش آريد حزم